السيد موسى الشبيري الزنجاني
6561
كتاب النكاح ( فارسى )
بوده و هيچ انحراف اعتقادى نداشته و شخص ثقهاى بوده است . از طرف ديگر ، شيخ طوسى درباره او و عده زيادى كه نجاشى فقط « ثقه » گفته است مىگويد « واقفى » اين موارد را چه كنيم ؟ با اينكه مىدانيم نجاشى كتابش را بعد از كتاب شيخ طوسى به رشته تحرير درآورده است و كلماتش ناظر به كلمات شيخ طوسى است . احتمالى كه بعيد نيست اين است كه چون بسيارى از واقفه به مرور زمان از وقف دست كشيده ، بعضى از آنها بعد از ولادت حضرت جواد عليه السلام و بعضى ديگر در زمان حضرت رضا عليه السلام بر اثر مناظراتى كه حضرت با آنها داشتند و لذا محتمل است شيخ به اعتبار سابقه آنها تعبير به واقفى كرده ولى نجاشى چون مطلع از عدول آنها از وقف و مستبصر شدن آنها گشته است به اعتبار عاقبت امرشان تعبير به « ثقه » نموده است ، ولى شيخ اطلاع به مستبصر شدن آنها پيدا نكرده است . چون حقيقت اين است كه شيخ كارش خيلى زياد بوده و فرصت اينكه به تك تك روات رسيدگى كند نداشته و كتابش را هم در مدت كوتاهى نوشته است و علت اينكه كارش خيلى زياد بوده آن است كه رياست طايفه اماميه به عهده او بوده است ولى نجاشى چنين نبوده و فراغت بيشترى داشته است و علاوه نجاشى تقريبا متخصص اين فن است و تازه آنچه كه شيخ برخورد كرده ، نجاشى هم آنها را ديده است و اين طور نيست كه بگوييم شيخ در پيدا كردن واقفىها تخصص داشته است . با توجه به آنچه كه گفته شد روشن نيست كه موثقه تعبير كنيم مثل ديگران يا صحيحه و لذا بهتر است معتبره بگوييم و بدين وسيله تعبير ديروز را اصلاح مىكنيم . جمع بين روايات گرچه روايت سكونى و فضل بن يونس هر دو ظاهر در انفساخ عقد است ، ولى با ملاحظه تعارضى كه بين اين دو با روايات كثيرى كه مىگويد حرام ، نمىتواند حلال را به هم بزند ، الحرام لا يحرم الحلال كه در اين جهت زناى زن و مرد مشترك است و حتى روايت مربوط به مرد معارض اقوى دارد كه صراحتاً مىگويد از هم جدا